تبليغاتX
رفتن بی بازگشت -

رفتن بی بازگشت

شرح مراحل تکمیل پروژه ی نهایی زیر نظر استاد عطار زاده

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قل هل ننبئکم بالاخسرین اعملا  (103)

الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا  ( 104)     سوره کهف

 

به امت بگو که می خواهید شما را به زیا کار ترین مردم آگاه سازم ؟

زیان کار ترین مردم آنها هستند که عمرشان را در راه حیات دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل

می پنداشتند که نیکو کاری می کنند .

 

فکر می کنم این خیلی جالب باشه که بالاخره محیطهای درس و دانشگاه و نمره دادن های ما هم همپای این تکنولوژی جدید پیشرفت کنه و به جایی برسه که مثلاً استاد ما بیاد برای تک تک دانشجوهای کلاسش یک وبلاگ بسازه تا مراحل کار و پیشرفتشون رو توش بنویسند و ایشون هم دورادور مراحل رشد و تکامل بچه ها رو نظاره کند.

 ما هم خواسته یا ناخواسته وارد این عصر تکنولوژی شدیم و البته این خوبه که ما اولین گروههای این پیشرفتیم و استاد ما هم جزء بنیان گزاران این شیوه ی جدید.

خوب بهترمن اول یه کمی درباره ی خود این درس صحبت کنم. عنوان درس ما پروژه نهایی و زیر نظر استاد عطارزاده که البته شاگرد ایشون بودن هم سعادتیه. استادی که توی کیفش گل نظر کرده داره و توی کلاسش بعد از گفتن ذکر روز مولوی می خوانیم و حافظ و شاهنامه هم قرار است که شروع شود شاگردی اش لیاقت می خواهد و ما بر حسب خوش شنانسی توی این جماعت جا افتادیم.

خلاصه قرار بر این شد که چون ترم آخریم و درس پروژه نهایی حکایت آن خاطره و آن دسترنج کل این دو سال را برایمان دارد، بیشترین کار و همت را  بکنیم تا بهترین کار را از خودمان بجا بگذاریم که کارمان شود بچه ی مان و بچه هرچه عاقل تر و فهمیده تر افتخارش برای پدرش و مادرش بیشتر و خستگی هم از تن پدر و مادر بیشتر بیرون می رود.

عنوان پروژه:

پروژه من یا در حقیقت ما چون که دو نفریم نشان دهنده سه نماینده یا سه دسته از گروه های انسانی هستند که بسته به دلخوشی ها و دل مشغولی هایی که ساخته دست خودشان است زندگی می کنند. و هرچه تعلق خاطرشان به این دنیا و مادیات درون آن بیشتر باشد سختی کار روی خودشان است و زحمت دل بریدن و دل گسستن هم بیشتر است.

هدف کار:

استفاده از مواد و مصالح معمولی در ساخت تندیسها و یا صفحه هایی برای بیان افکار درونی که جنبه ی زیبایی شناختی هم داشته باشد و به علاوه بیانگر ذهنیت سازنده هم باشد.

شروع کار:

بماند که ما بعد از کلی چک و چانه زدن و دعوا و مرافه کردن و توی سر و کله هم زدن برای قطعی شدن و به کرسی نشاندن حرف خودمان بالاخره به این نتیجه قطعی رسیدیم که چگونه این سه فیگور را توی کار خودمون بگنجانیم که هم مستقیم یا به قول معروف تابلو نباشه و هم بهترین پیام را در کوتاهترین زمان برسونه. و بماند که از کجا و از چه متریالهایی که فکرش رو نکردیم و از چه تکنیک هایی که گذشتیم تا بالاخره با نظرات خوب و تأثیرگذار استادمان به این نتیجه فعلی رسیدیم.

بالاخره متریال یا در حقیقت همان مواد و مصالح سازنده کار آن هم بعد از کلی بحث و درگیری که داشت به  گیس و گیس کشی می انجامید توی دقیقه نود تایید شد و آن هم استفاده از سیم های نازک درهم تنیده شده بود و البته من نمی دونم وضعیت دستهایمان بعد از اتمام کار به چه صورت خواهد بود؟ و خلاصه این هم با تاییدات هم از طرف من و شریکم و هم از طرف استاد به تایید نهایی رسید.

و اما طراحی خود فیگورها

 بر روی صفحه اصلی کاری ما سه فیگور وجود دارند که هر کدام بیانگر نوع خاصی از انسانهای این عصرند.

فیگور اول:

 انسانی  که کاملاً مستقل از بقیه انسانهاست و پشت به بقیه ی فیگورها دارد. این فیگور که ترجیحاً کمی از سطح زمین بالاتر است، نماینده انسانهای آزاد و رهاست . انسانهایی که دغدغه فکری آنها بسیار محدود است و تعلقات خاطر آنها به دنیا بسیار کم است و نداشتن تعلق خاطر را با گذاشتند سه یا چهار تیله در داخل شکم و مغز آن انسان نشان می دهیم.

فیگور دوم :

انسان دومی که در این ترکیب بندی وجود دارد. نمایانگر انسانهای شکاک و دو دل هستند. یعنی به نوعی در بین فکر و وضعیت فیگور اول وفیگور سوم گیر کرده است .این انسانها  در حقیقت وضعیتشان بسیار سخت تر و سنگین تر ازهر دو طرف است چون هنوز راه مشخصی برای خود پیدا نکرده اند و ما این تزلزل و دو دلی را با نوارهای رنگی که از زیر پای این شخصیت به سمت فیگور اول و سوم می رود نشان می دهیم و البته طراحی خود این شخصیت هم به این گونه است : بدنی که تمام جهتش به سمت فیگر سوم است و دستش  وارد حیطه ی فیگور سوم شده است ولی سر این شخصیت برگشته و به فیگور اول نگاه می کند . و البته تیله های درون شکم و مغز این فیگور بیشتر از شخصیت اول است . ( تیله ؛ دلمشغولی و وابستگی و تعلقات دنیایی را نشان می دهد )

فیگور سوم:  

و اما فیگور سوم ،که نمایانگر انسانهایی است که در مادات و افکاری این چنینی غرق شده اند . به تبع تیله های داخل بدن این شخصیت از همه بیشتر است به صورتی که هیچ فضای خالی در داخل بدن او باقی نمانده . ما این شخصیت را به صورت نیم تنه یعنی بالا تنه ی آن نشان می دهیم .که روی زمین قرار گرفته زمینی که اطرافش هم پر از تیله است و با طراحی فیگورش حالت غرق شدن را نشان می دهیم که گویی در این زمین پر خواسته و رنگارنگ دارد غرق می شود . درست انگار که او در داخل باتلاقی افتاده است و با حرکات دستانش مانع فرو رفتن بیشتر خود می شود . و در اطراف او هم پر از میله هایی است شبیه زندان با ارتفاعهای نا منظم که نشان می دهد او راه کمک دیگران به خودش را سد کرده است و مانع کمک دیگران به خودش  شده است .

 

این روند و گزارش کلی از کار ما بود البته من نمی دونم یک فرد به جز استادمان که از نزدیک با کارمان آشنا شده و فیگورهایمان را دیده اگر این گزارش را بخواند تا چه اندازه با افکار درونی ما ارتباط برقرار می کند ؟ به هر حال این وظیفه ای بود بر دوش من حقیر  که با  تاخیر هم انجام شد . و پوزش از بابت این تاخیر .
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 10:46  توسط مریم شیخ رضایی  |