تبليغاتX
رفتن بی بازگشت -

رفتن بی بازگشت

شرح مراحل تکمیل پروژه ی نهایی زیر نظر استاد عطار زاده

خرید مواد لازم:

 

روز سه شنبه  بود که من و رفیقم راه افتادیم به سمت پامنار برای خرید سیم مورد نظر . من که تا حالا گذرم به اونجا کشیده نشده بود و این رو هم یکی از استادهای ترم پیشمون گفته بود که توی پامنار انواع سیم ها رو می تونید تهیه کنید .خلاصه ما هم خوشحال به راه افتادیم . از متروی پانزده خرداد که اومدیم بیرون تازه فهمیدیم بازار بازار که می گقتن اینجاست . و چه بازاری؛ چه ازدحامی ! چقدر شلوغ بود و اون موقع بود که من تازه فهمیدم سر درس گرافیک محیطی این استادمون می گفت نصف این شلوغی تهران به خاطر این بازار که از همه جا برای خرید کردن میان یعنی چی ؟ ولی هنوزم که هنوزه نفهمیدم چرا این بازار اینقدرشلوغ ؟ آخه جالب اینجاست که فقط بازار نیست که شلوغ همه ی مغازه ها هم شلوغ . آخه مگه چقدر آدم خرید داره اینم هنوز نفهمیدم . خلاصه گفتن پامنار بالاتر ما هم راه افتادیم که بریم بلاتر که رسیدیم به کوچه مروی که از همون سرش بوی لوازم آرایش و عطر و ادکلن می آد .خدا رو شکر گفتن پامنار بازم بالاتر . خلاصه کم کم از ازدحام جمعیت کم شد و حالا یه خط در میون چرخی ها بودن که سد راهمون می شدن که یا ما باید می کشیدیم کنار یا اونا . بالاخره رسیدیم به همون کوچه ای که به خاطرش راه افتاده بودیم دیگه تو این کوچه و مخصوصا تو مغازه هاش خانم کم دیده می شد و این یه کمی هم خطرناک بود .و یه صحنه ی جالبم این بود که یه خانمی با یه چرخ دستی که روش دو تا  قابلمه ی بزرگ بود. غذا می فروخت غذای اون روز  قورمه سبزی بود .

خلاصه ما هم توی همه ی مغازه ها سرک کشیدیم و به همه ی سیمها هم دست زدیم و  باز با دیدن اون همه تنوع نظرمون داشت عوض می شد .که بهمون نشونی مغازه ی آقایی رو دادن که توی یک پاساژ مانندی بود و گفتن سیم مجعد داره . ما هم رفتیم و البته  کلی هم ترسیدیم .

خلاصه؛ قیمت اون سیمهای مجعد که سنگین ترم بود کیلویی سه هزار و پانصد تومن می شد و این اصلا برای ما به صرفه نبود بعد تصمیم گرفتیم سیم ساده ی نازک بخریم و با دستهای مبارک خودمون مجعدش کنیم بعد هم تنیده در هم . و خریدیم هفت کیلو سیم  که پیچیده شده بود دور خودش و شده بود یه حلقه ی بزرگ .که شد ده هزار تومن . و این نسبتا خوب تمام شد البته ما به کمتر از اینها فکر می کردیم ولی خوب ما اشتباه می کردیم .حالا دو تا دختر که هر کدام سه و نیم کیلو سیم البته اگر عادلانه تقسیم شده باشه دستشون باشه بدون پلاستیک فقط جای دستگیرش فروشنده لطف کنه و روزنامه بگذاره رو تو خیابون ببینید چی فکر می کنید ؟؟؟  

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:52  توسط مریم شیخ رضایی  |