تبليغاتX
رفتن بی بازگشت -

رفتن بی بازگشت

شرح مراحل تکمیل پروژه ی نهایی زیر نظر استاد عطار زاده

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شنبه ای که گذشت روز پر کاری برای ما بود و البته روز خوبی . دوستم ( مرجان فیلسوفیان ) اومد خونه امون ناهارم در خدمتش بودیم دور هم کار کردیم ولی این دفعه اصلا دعوامون نشد . حالا قرار دو کله با یک تن و من ببافم . دو تن با یه کله رو هم مرجان ببافه . تقسیم خوبیه . نه ؟

دوشنبه هم که روز دختر بود و استاد ما هم لطف کرده بود و برای بچه های شکلات خریده بود . خیلی هم خوشمزه بود ( تشکر دوباره )  . ما هم دوباره شروع به بافتن کردیم که خدا رو شکر خوب پیش رفت و تایید هم شد .

راستش این چند وقت اینقدر بافتم که حسابی جو گیر شدم و یکی از کفشهای خودمو بر داشتم کنف پیچ کردم به نظر خودم که بامزه شده و جدید ؛ راحت هم هست . البته خیلی ها هم مخالفت کردند یا تو ذوقم زدند مثلا اینکه خجالت نمی کشی تو خیابون اینو پات می کنی ؟ به نظر من که اصلا خجالت نداره به قول استاد سروشمون کار رو برای دیگران و نظر بقیه نباید انجام داد چون به تعداد آدمها نظر وجود داره . یا خیلی ها گفتن : مثل دختر جنگل شدی ولی منم همپای اونا خندیدم تا ضایع نشن .

 راستی قرار شد چون تیله هم گرون تموم می شه و هم نخ بستن بهش کثیف کاری داره . از دونه های تسبیح درشت و شفاف و  کدر استفاده کنیم . و تصمیم گرفتیم یک شنبه ی هفته ی آینده بریم امام زاده صالح هم زیارت و هم خرید تسبیح از بارا چه ،  باز هم سبب خیری شد برای ما ، این کار کلا خیر بود ، دست باعث و بانیش درد نکنه .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:42  توسط مریم شیخ رضایی  |